|
براي عزيز ترينم،او كه نمي داند عزيزم است | ||
|
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:31 ] [ نسرین ]
بهـــانــه ام بـــاش بــرای ِ چـشـم گـشــودن بـه یـك واژه ی رویـــایـی بـــرای ِ فـــردا... مـدّتهــــاسـت در دیــــروز جـــا مـــانـــده ام !!! [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:10 ] [ نسرین ]
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت ....
که بر میگردم... و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه، چنان به خود میفشارمت ! که هفتادو هفت سال تمام ... باران ببارد و گندم درو کنیم.... [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 16:41 ] [ نسرین ]
ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند ... ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا بداند غم شبها یم را.... تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را......... قانون دنیا تنهایی من است.............. و تنهایی من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگیست........ و این سرنوشت سادگیست........... [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 0:34 ] [ نسرین ]
گاهی زندگی یعنی دوست داشت تو....
بی هیچ امیدی!!!!
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 18:1 ] [ نسرین ]
زیبای بی همتای دلم !
نیک می دانم تنها ابتلای به عشق تو ، و سرسپردگی و دل سپردگی بی چون و چرای این هیچ به آن همه ، و خشوع و خضوع این ذره ی بی مقدار به درگاه آن آفریدگار بی انباز و یگانه ، شاید این واله ی شیدا را از نیستی به هستی برساند ؛ و محرم گلشن راز کند ؛ و پرده از دیدگانش بر دارد ... فقط در راه عشق قرار گرفتن و عاشقانه سخن گفتن کافی نیست ... تو را چه نیاز به کلمات و عبارات چون منی گنگ و خوار و بی بها ؟! ... زیرا که تو در توصیفات بنده ی ناچیزت نمی گنجی و نیازی به وصف نداری . تو از هر حیث بی نیازی و پاسخ هر نیازی با این همه ، هر گاه گفتارم مورد عنایت تو قرار گرفت ؛ هر اهل دلی به شایستگی آن در ستایش تو اقرار کرد . محبوبا ! تو بگو ... چگونه می توان مجذوب جمال تو بود و لب به ثنا نگشود ؟! ... ای معشوقی که هر کمال و جمالی از توست و دیگر هیچ ... شهد تویی و شاهد تویی ؛ نه آن که مویی و میانی دارد ... که تو زیبای زیبا آفرینی ... تو آن داری که دیگران ندارند ! مهربانا ! باز آ و بر چشمم نشین ، تا به یک کرشمه ی جان بخشت ، شب ظلمانی فراق را به امید صبح سپید وصال به دست فراموشی بسپارم .
دلبرا ! بر بیتابی ام نخند ؛ که این همه از تجلیِ گاه و بی گاه توست ؛ که چون برق می آید و چون باد می گذرد ... نیم نفسی می آیی و رخ می نمایی و باز می روی ... تا نمی دانم کجا ... تا نمی دانم کی ! كاش همواره در دیده ی دل بمانی ؛ و هیچگاه برایم لن ترانی نخوانی ... دیگر به هیچ تجلی ناپایداری دل نمی بندم و آرام نمی گیرم ... تو را پیوسته می خواهم معبودا ! همه ی کائنات ، آیينه ی جمال و کمال و عظمت تو ، و ملائک هفت آسمان ، آیینه دار ملکوت تواند . ولی ، هیچ کدام سزاوار دل بستن و دل سپردن نیستند ... کدام یک می تواند بیخودی ام را بگیرد و به بی خودی ام برساند ؟! ... کدام یک سکینه ی دلم می شوند ؟ بارالها ! جانم را بگیر و عشقت را از من مگیر ؛ که دلم بیمار توست و سودای تو دارد و جز به قاب قوسین ابروانت نماز نمی گزارد ؛ و جز دیدار رویت نمی خواهد و از تو جز تو را طلب نمی کند . [ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 20:35 ] [ نسرین ]
سلام بر همه دوستان عزیزم
و سلام بر تو، کسی که همواره نفس هایم به امید تو مرا همراهی می کنند!!!!!!!!!!!!۱ دوستان بهتر از جان! ممکنه که نتونم ۳ هفته ای رو در خدمتتون باشم امتحاناتم شروع شده و بد جور دارم اذیت میشم خیلی خیلی ممنون میشم که دعا یادتون نره خدا بخواد بازم پیشتون میام [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ نسرین ]
میان باران عشق، به دنبال خودم، می گردم... کدام ،قطره منم؟ کدامین آوای برخورد،صدای من است؟ من... به کجا خواهم خورد؟! چونان همیشه آیا، به پنجره ای که، آنسسویش تو باشی؟ یا قسمتم، اینبار... لبهای توست؟!!! [ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 23:5 ] [ نسرین ]
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم،
سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد. [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 20:29 ] [ نسرین ]
خدایا.....!
عاشقم عاشق ترم کن......!
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 17:7 ] [ نسرین ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||